تبليغاتX
English Revolution
English Revolution
The Rag Doll to the Heedless Child
سلام.اميدواروم حالتون خوب باشه. لطفا به ادامه مطلب رجوع كنين.

اينم از قطعه ادبي امروز:

"تنها عشق است که مي تواند شقاوت را تکيه گاه خويش کند.تنها عشق مي تواند بيرحمانه نگاه کند و فروتني را به مسخره بگيرد.عشق،مثل انقلاب است.خنجرش را که زمين بگذارد؛ديگر چيزي نيست..."

 Dany.B


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sun 9 Dec 2007ساعت 12:46 PM توسط |
present continuous

 


بازم سلام.اگه خدا بخواد درساي ديگه رو هم تا چند روز آينده خواهيم داشت.

و اما قطعه ادبي امروز:

"این قدرت نیست که فاسد می کند

این ادمهای فاسد اند که جذب قدرت می شوند

قدرت تنها حقیقت را آشکار می کند..."

D A N Y . B

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sun 9 Dec 2007ساعت 2:6 AM توسط |
I'm looking through you
سلام.اميدوارم حال همه خوب باشه.از اينكه كارا دير انجام شد عذر ميخوام.به هر حال،بايد بايد آرامشي هميشه وجود داشته باشه تا آدم بتونه كارشو انجام بده.
تصميم گرفتم از اين به بعد،همراه هر مطلب يه قطعه ادبي هم بذارم. فقط خواهشا سرسري از روش نگذرين چون در عمق اونا يه  حسي هست كه تاثير خاصي روي آدم ميذاره.

اگه نظر هم بدين كه ديگه واقعا سنگ تموم گذاشتين!

ارادتمند شما


Dany.B

اینم از قطعه ادبی امروز:

"سلاخی می گریست؛

به قناری کوچکی دل باخته بود..."

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sat 8 Dec 2007ساعت 11:7 PM توسط |
Sorry

سلام.معذرت ميخوام اگه دير مطلبو پست كردم.به خدا سرم شلوغ بود و خيلي هم خستة بودم.به هر صورت،اگه كم و كاستي ديدين،به بزرگي خودتون ببخشين چون به دليل كمبود وقت به سرعت و همينطور هول هولكي(!) يه چيزي نوشتم.

بابا انصافتونو شكر! اگه يه نظر بدين آسمون به زمين نمياد ها!!!!!!!!!!!!!!!

شوخي كردم.

تا بعد.

DANY


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sun 11 Nov 2007ساعت 0:16 AM توسط |
unit3 running away
سلام

کلمات شعر sorry کتاب poem into poem

برای خوندن کلمه های به ادامه ی مطلب رجوع کنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Thu 8 Nov 2007ساعت 11:46 PM توسط Samira-A |
تفسیر درس It was long ago
چیزی که اینجا ذکر میشود صرفا برداشت شخصی من از شعرهپس اگه احیا کم وکاستی مشاهده کردین به بزرگی خودتون ببخشین.

ماجرا مربوط به سالها پیش است. زمانی که شاعر سه ساله بوده. شاعر یک کوهستان، یک خانه قدیمی، یک درخت و پیرزنی را به خاطر آورد که روسری قرمز به سر داشته و گربه خاکستری اش را در آغوش دارد.

پیرزن آنقدر به شاعر محبت کرده که اکنون پس از گذشت سالها هنوز در خاطر او مانده است و هرگز پاک نخواهد شد.

محبت چنان در روح و قلب شاعر نفوذ کرده که از بیان آن عاجز است. به نظر او تنها کسی میتواند آنرا درک کند که مستقیما با روح و جسمش این محبت را حس کند. همانطوری که میگوید:

It wont mean much to you. it does to me...

نکته اصلی: محبت در زندگی انسان یک اصل بسیار مهم است، به طوریکه هرگز با گذشت زمان از بین نخواهد رفت.

موفق باشید

+ نوشته شده در Sun 28 Oct 2007ساعت 11:17 PM توسط |
شعر ساده
سلام بچه ها کلمات درس شعر ساده رو میخوام بزارم درس I was long ago

dirty-cover with a layer of dust

dusty

paice of cloth used to cover the head and sholders

shawl

one kind of brid

humming

catch fish

draggned

a dealer in stolen property

fance

a low vibrating sound typical of a contented cat

purred

flatware

saucer

any of nurmerous small and puply edible fruits

berries

distant-far

farthest

خوب ما بریم

فعلان

س م ی ر ا

+ نوشته شده در Fri 26 Oct 2007ساعت 2:13 AM توسط Samira-A |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا